فخر الدين الرازي - السهروردي - الأبهري - ذوالفضائل الاخسيكتي وآخرين ( مترجم : سبزوارى )

268

چهارده رساله ( فارسى )

فصل دهم در نبوّت معجزات و كرامات و منامات و مثل آن . بدانك چون هر يكى از مردم به همه كارها و مهمّات خويش قيام نتوانند نمود و از معاملات و قصاص و مناكحت چاره نيست و بعضى مردم را از بعضى گزير نيست پس از شرعى متبوع و قانونى مضبوط چاره نيست پس شارعى ضرورى است در هر و قومى كه فاضل النفس باشد مطلع بر حقايق مؤيّد از عالم نور و جبروت و او متخصّص باشد بافعالى كه مردم از آن عاجز آيند و اگر نه سخن او نشنوند و او را معارضت و مزاحمت نمايند و اين افعال دلالت كند بر صدق سخن او و بر آنك فرستاده حق است بخلق و ايشان را بر مصالح وقت تحريض كند و در عبادت حق ترغيب نمايد و عبادت را بريشان حتم كند تا فراموش نكنند و مستحكم شود و بنى را شرايط است يكى آنكه مأمور باشند از عالم اعلى باداء رسالت و اين يك شرط خاص است بانبياء و باقى چون خرق عادت و انذار از مغيبات و اطلاع بر علوم بىاستادى هم شايد كه اولياء و بزرگان حقيقت را باشد و نيز لازم نيست كه هر يكى از انبيا در حقايق بطبقه عليا باشند كه بسيار از محققان و علماء اين امّت همچو ابو بكر صديق و عمر و عثمان و على و حذيفه و حسن بصرى و ذو النون مصرى و سهل تسترى و ابو يزيد بسطامى و ابراهيم ادهم و جنيد و شبلى امثال ايشان بر انبياء بنى اسرائيل بمعلوم افزوده باشند و حاجت موسى بخضر در حال ظاهر گواهى ميدهد و شايد كه پيغامبر را بلك شارع را ببعضى از محققان روشن روان حاجت افتد و نيز مشهور است استفادت داود از لقمان و اگرچ اين نمط حجّت نيست برهان منع نميكند اين معنى را و بزرگان انبيا همچو ادريس و ابراهيم و شارع ما و ديگر كسان كه بر حقايق مطلع شدند بىاستادى بشرى و اين عجب نيست كه معلوم است كه مردم در حدس متفاوتند و كس « 1 » باشد كه او را از تفكّر هيچ انتفاعى نبود و از دانش هيچ فهم نكند از غايت بلادت و كس باشد كه بحدس بسيارى از مسائل استنباط كند بىاستادى بشرى پس دور نباشد

--> بقيهء حاشيهء صفحهء قبل اينها همه سخن است مكر و فريب و فن است * افسانهء كهن است افسانه را نخريم در موارد بسيارى بر اعمال رسول اكرم اعتراض كردند و دستور رسول را به كار نبستند و اجتهاد در مقابل نصّ صريح كردند تا اسلام را به اين روز نشاندند . ( 1 ) - كودن